قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

797

تاريخ الفي ( فارسى )

زهير گفت : اى ملعون ! دولت از حسين بايد طلبيد كه شاهباز ولايت است و مرا علوّ همّت بر خدمت او مىدارد و مىدانم كه ابن زياد نابكار است و آن كسان كه زمام اختيار به دست او بازدادند همه بىدولتان و دون همّتان باشند . حجر خاموش گشت و از ترس قدمى پيش نمىنهاد . زهير بر او حمله كرد و ابن الاحجار روى به كمينگاه گريخت و زهير از عقب او بتاخت . امّا چون ابن الاحجار به ميان كمينگاه رسيد زهير خود را به وى رسانيد . حجر فرياد بركشيد كه مرا دريابيد . و خود را از مركب در انداخته پياده بگريخت . سواران كمينگاه به يكباره از چپ و راست در آمده آغاز طعن و ضرب كردند . زهير يك ذرّه انديشه نكرده نيزه بر ايشان كشيد . آن گروه پشت داده روى به كمينگاه ديگر آوردند و زهير در عقب ايشان مىتاخت . القصه ؛ سيصد سوار [ 109 الف ] زهير را در ميان گرفتند و شبث بن ربعىّ در آمده نيزه‌اى بر دوش وى زده چنانچه زره وى بدريد و سرنيزه به كتف وى رسيد . زهير با آن زخم برگشت كه شبث را هلاك كند كه او از بيم زهير در ميان سواران بگريخت . زهير با آن زخم نيزه بيفكند و تيغ چون برق از نيام بركشيده در ميان سواران از چپ و راست مىتاخت و از دشمنان سر و تن مىانداخت ، تا آنكه پنجاه سوار را بينداخت . امّا نود زخم خورده بود . چون امام حسين آن حال مشاهده كرد جمعى از ملازمان را فرمود كه زهير را دريابيد . سعد كه غلام امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، بود با ده تن از ميان مبارزان رفتند و خود را بر آن گروه زده و برخى از آن سواران را بكشتند و زهير را از آن ميانه بيرون آوردند . فزون از دويست چوبه تير در سلاح او نشسته بود و از بعضى زخمهاى او مانند باران خون مىچكيد . القصّه ؛ او را به اين حال نزد امام حسين ، عليه السّلام ، آوردند . آن جناب پياده شد و بر سر بالين وى بايستاد . زمانى برآمد . زهير چشم باز كرد و امام حسين را بر بالاى سر خود ديد . آن قدر قوّت داشت كه روى خود را بر قدم امام حسين نهاد ، امام حسين فرمود : اى زهير با من سخن بگوى و آنچه در دل دارى ظاهر كن تا به آن حق گزارى كنم ، كه تقصير نكردى و شرايط مردى به جاى آوردى . زهير گفت : اى فرزند رسول خدا ، برايم جام آبى صاف خنك آوردند . صبر فرماى تا آب بخورم آنگاه سخن گويم . امام حسين ، عليه السّلام ، فرمود : اى ياران جاى زهير به دو نموده‌اند ، و آن شراب بهشت است كه به وى مىنمايند . پس زهير دهن به دهن مىزد ، چنانچه كسى چيزى آشامد . آنگه نفس زد و طوطى روحش به شكرستان عالم قدس پرواز نمود . امام حسين ، عليه السّلام ، بگريست و فرمود : طوبى مر زهير را كه در آن جهان همسايهء من باشد و خدا و رسول از او راضى باشند . و در روضة الشهدا آورده كه بعد از شهادت زهير بن حسان دو سوار از لشكر عمر سعد به